باید رفت
چون چاره نیست می روم و می گذارمت 
لینک دوستان

فن‌آوري نوين در روابط عمومي

آشنايي و دست‌يابي به آخرين تكنولوژي در علم ارتباطات و اطلاع رساني، امروزه براي هر فردي و هر سازماني الزامي است و از اصول توفيق در روابط اجتماعي مي‌باشد. عدم استفاده از تكنولوژي، از عوارض فقر فرهنگي محسوب می گردد و عدم توسعه‌يافتگي جامعه را دربر دارد. روابط عمومي‌ها مي‌‌بايست .....


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 9:27 ] [ رضا سمائی نیا ]

تبليغات

كليه فعاليتهاي سازماني براي معرفي خود و محصولات خود با استفاده از هنر در همه ابعاد و با استفاده از شيوه‌هاي فني، علمي، رفتاري، يا بصورت صوتي، تصويري، حسي، را تبليغات مي‌گويند.

تبليغات با نفوذ غير باورانه و غلو آميز و بعضاً غيرمستقيم و غير محسوس ارائه مي‌گردد كه .....


موضوعات مرتبط: پایان نامه
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 9:24 ] [ رضا سمائی نیا ]

روابط عمومي

فلسفة روابط عمومي مردم‌داري است و مردم‌مداري مي‌باشد. اساس جامعه و تشكيلات از مردم شكل مي‌گيرد. نظام حاكم ارباب رجوع است. در واقع خدمت بدون منت، تلاش اساسي روابط عمومي و ....


موضوعات مرتبط: پایان نامه
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 19:19 ] [ رضا سمائی نیا ]

خیلی ثواب داشت به این مرده جان دهی..

شاید نخواستی حرمت را نشان دهی..

شاید دلت نخواسته که دعوتم کنی..

راضی نبوده ای که مرا راحتم کنی..

زوار تو به گریه و لبخند میروند..

در پیش چشم من همه دارند میروند..

سهم من از حرم گره کور میشود..

مال بقیه خرج سفر جور میشود..

سهم من از حرم فقط این عکس گنبد است..

سهم بقیه دیدن صحنین و مرقد است..

شاید نشد که قلب مرا هم تکان دهی..

شاید نخواستی حرمت را نشان دهی..

ای رحمت وسیع به من رحم کن حسین..

با داغ کربلات نزن، رحم کن حسین..

از جمع عاشقان شما دور بوده ام..

حرفت درست وصلهء ناجور بوده ام..

حرفت درست نوکر خوبی که نیستم..

اما برای غربت تو میگریستم..

در مجلس غزای تو گریه نریختم؟؟

اشک عزا برای رقیه نریختم؟؟

از داغ شیرخواره دلم زیر و رو نشد؟؟

با یاد گاهواره دلم زیر و رو نشد؟؟

خیرت قبول اینکه به این برده نان دهی..

شاید نخواستی حرمت را نشان دهی..

عیبی ندارد اشک گدایت چکیده است..

عیبی ندارد از تو به نوکر رسیده است


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 18:12 ] [ رضا سمائی نیا ]
وقتی از همه طرف بد میاری

وقتی همه عالم و آدم سر جنگ باهات دارن

وقتی همه چی رو اعصابته

وقتی اره برقی تو مخت روشن کردن و از سر درد به خودت می پیچی

وقتی ته برجه

دیگه حداقل ناهار نباید ((ماهی)) باشه

ولی کیه که بفهمه!!!


موضوعات مرتبط: روزمره
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 12:47 ] [ رضا سمائی نیا ]
بیست و سه سال گذشت

اما هنوز این داغ رو سینه ما سنگینی می کنه

 

خسته ام

دعا کنید تموم شم


موضوعات مرتبط: روزمره
[ دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 18:6 ] [ رضا سمائی نیا ]

مادرم کرده سفارش که بگو اول ماه

بابی انت و امی یا اباعبدالله (ع)

بخت امسال برایم یار است

عطشت را عطشم غمخوار است

به فدای لب عطشان حسین (ع)

اولین ذکر پس از افطار است


موضوعات مرتبط: شعر
[ دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۳ ] [ 12:58 ] [ رضا سمائی نیا ]

 

اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ

 

خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده‌اى، در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان


موضوعات مرتبط: روزمره
[ شنبه هفتم تیر ۱۳۹۳ ] [ 12:0 ] [ رضا سمائی نیا ]

 

کوچه ها منتظرند،

دشتها حوصله سبزه ندارند دگر؛

اندکی تند قدم بردارید ...


موضوعات مرتبط: شعر
[ جمعه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 12:53 ] [ رضا سمائی نیا ]

 

الحق که به تو ، نام قمر می آید
ای ماه ترین عموی دنیا عباس


موضوعات مرتبط: شعر
[ دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 12:44 ] [ رضا سمائی نیا ]

دوش در عالم رویا به بهشتم بردند

وندر آن باغ به دست ملکی بسپردند

دست من دست ملک بود و روان گردیدم

راهی از بهر تماشای جنان گردیدم

چه بهشتی! همه در هاله‌ای از نور و سرور

طاقی از گل زده بودند به هر راه عبور

اهل جنت همه چون قرص قمر می‌بودند

همه آیینه‌ای از صبح ازل می‌بودند

سینه‌ها پر ز می عشق و تهی از غم بود

حجره‌هاشان همه از برگ گل مریم بود

انبیاء در طبق نور گذر می‌کردند

می‌گذشتند و به من نیز نظر می‌کردند

هر چه دیدم به جنان مظهر زیبایی بود

ملکم داد نشان، آنچه تماشایی بود

ملکم گفت به هر جا طلبی خانه بگیر

تو پرستوی بهشتی به جنان لانه بگیر

همه اهل جنان گوش به فرمان تو اند

آنچه دیدیم به جنت همه از آن تو اند

تا به من از ملک این‌گونه سخن گشت خطاب

همه باغ جنان بر سر من گشت خراب

گفتم او را که منم تشنه، می ناب کجاست؟

همه ارزانی تو، خانه ارباب کجاست؟

عمر من در طلب دیدن دلدار گذشت

شب و روزم به هوای رخ آن یار گذشت

به چه کار آیدم این روضه رضوان بی‌دوست

که بود باغ جنان آتش سوزان بی‌دوست

بهر من باغ جنان نیست مگر روی حسین

زین گلستان خیالی ببرم سوی حسین

ببر آنجا که بهشت ازلی می‌باشد

ببر آنجا که حسین ابن علی می‌باشد

بی حسینم به دل از رحمت حق واهمه است

ببر آنجا که حسین و حسن فاطمه است

بی حسینم، همه روزم به جنان، شب باشد

ببر آنجا که علی‌اکبر و زینب باشد

یا به دوزخ ببریدم که بسوزد بدنم

یا نشان داده سرای شه صد پاره تنم

به جنان گرم گل و نور مسازید مرا

از حسین ابن علی دور مسازید مرا

 

 

پ.ن: منو که راه نداد

شمایی که به پابوس رفتید، دعامون کنید تو این شبا


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 17:23 ] [ رضا سمائی نیا ]

 

به رسم صبر، باید مرد آهش را نگه دارد

اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 14:19 ] [ رضا سمائی نیا ]

حال من خوش نیست، دور خانه ام بی خود نگرد
با خودت ای عید! اگر " او " را نیاوردی، نیا ..

موضوعات مرتبط: شعر
[ جمعه یکم فروردین ۱۳۹۳ ] [ 12:58 ] [ رضا سمائی نیا ]
روزهای انتهای سال هم بی او گذشت
باید این اسفند را در هجر او آتش کشید...

موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 20:18 ] [ رضا سمائی نیا ]

اگر ساقی وفا کی وقته ن امشو

عطش کشتم حضورت جخته ن امشو

هلاکم ساقیا امشو هلاکم

خره ت بام بی صراحی سخته ن امشو

نیزانی تو نیزانی تو نیزانی

که دل بی باده چن بدبختم امشو


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه ششم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 17:48 ] [ رضا سمائی نیا ]


موضوعات مرتبط: عکس
[ شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 13:50 ] [ رضا سمائی نیا ]

همه دارند به سوی حرمت می آیند
طبق معمول من بی سر و پا جا ماندم


موضوعات مرتبط: شعر
[ چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 15:23 ] [ رضا سمائی نیا ]

چه نام مرثیه واریست "مادر پسران"

برای مادر تنهای بی پسر شده ای


موضوعات مرتبط: شعر
[ پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ] [ 11:25 ] [ رضا سمائی نیا ]


دست خودم نبود که گشتم گدای تو

من با حسین (ع) رابطه ام خانوادگیست


موضوعات مرتبط: شعر
[ چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 19:2 ] [ رضا سمائی نیا ]


پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 11:21 ] [ رضا سمائی نیا ]
درباره وبلاگ

و آدمی را ندایی آمد که: هبوط می کنی تا عقوبتی باشد بر خطای تو و اما بدان و آگاه باش که زمین نه منزلگاه ابدی توست که از مایی و به سوی ما باز خواهی گشت.
من از تبار آدمم. از نسل آن رانده شده از اصل خویش که حیران و سرگردان به دنبال حقیقت است.
به دنبال لیلی.
حال می نویسم و به تصویر می کشم آنچه را که در این روزگار دیده و آموخته ام شاید که سر خطی باشد و نشان راهی برای آنکه از این گذر می گذرد
امکانات وب