باید رفت
چون چاره نیست می روم و می گذارمت 
لینک دوستان
وقتی از همه طرف بد میاری

وقتی همه عالم و آدم سر جنگ باهات دارن

وقتی همه چی رو اعصابته

وقتی اره برقی تو مخت روشن کردن و از سر درد به خودت می پیچی

وقتی ته برجه

دیگه حداقل ناهار نباید ((ماهی)) باشه

ولی کیه که بفهمه!!!


موضوعات مرتبط: روزمره
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 12:47 ] [ رضا سمائی نیا ]
بیست و سه سال گذشت

اما هنوز این داغ رو سینه ما سنگینی می کنه

 

خسته ام

دعا کنید تموم شم


موضوعات مرتبط: روزمره
[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 18:6 ] [ رضا سمائی نیا ]

مادرم کرده سفارش که بگو اول ماه

بابی انت و امی یا اباعبدالله (ع)

بخت امسال برایم یار است

عطشت را عطشم غمخوار است

به فدای لب عطشان حسین (ع)

اولین ذکر پس از افطار است


موضوعات مرتبط: شعر
[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 12:58 ] [ رضا سمائی نیا ]

 

اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ

 

خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده‌اى، در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان


موضوعات مرتبط: روزمره
[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 12:0 ] [ رضا سمائی نیا ]

 

کوچه ها منتظرند،

دشتها حوصله سبزه ندارند دگر؛

اندکی تند قدم بردارید ...


موضوعات مرتبط: شعر
[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 12:53 ] [ رضا سمائی نیا ]

 

الحق که به تو ، نام قمر می آید
ای ماه ترین عموی دنیا عباس


موضوعات مرتبط: شعر
[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 12:44 ] [ رضا سمائی نیا ]

دوش در عالم رویا به بهشتم بردند

وندر آن باغ به دست ملکی بسپردند

دست من دست ملک بود و روان گردیدم

راهی از بهر تماشای جنان گردیدم

چه بهشتی! همه در هاله‌ای از نور و سرور

طاقی از گل زده بودند به هر راه عبور

اهل جنت همه چون قرص قمر می‌بودند

همه آیینه‌ای از صبح ازل می‌بودند

سینه‌ها پر ز می عشق و تهی از غم بود

حجره‌هاشان همه از برگ گل مریم بود

انبیاء در طبق نور گذر می‌کردند

می‌گذشتند و به من نیز نظر می‌کردند

هر چه دیدم به جنان مظهر زیبایی بود

ملکم داد نشان، آنچه تماشایی بود

ملکم گفت به هر جا طلبی خانه بگیر

تو پرستوی بهشتی به جنان لانه بگیر

همه اهل جنان گوش به فرمان تو اند

آنچه دیدیم به جنت همه از آن تو اند

تا به من از ملک این‌گونه سخن گشت خطاب

همه باغ جنان بر سر من گشت خراب

گفتم او را که منم تشنه، می ناب کجاست؟

همه ارزانی تو، خانه ارباب کجاست؟

عمر من در طلب دیدن دلدار گذشت

شب و روزم به هوای رخ آن یار گذشت

به چه کار آیدم این روضه رضوان بی‌دوست

که بود باغ جنان آتش سوزان بی‌دوست

بهر من باغ جنان نیست مگر روی حسین

زین گلستان خیالی ببرم سوی حسین

ببر آنجا که بهشت ازلی می‌باشد

ببر آنجا که حسین ابن علی می‌باشد

بی حسینم به دل از رحمت حق واهمه است

ببر آنجا که حسین و حسن فاطمه است

بی حسینم، همه روزم به جنان، شب باشد

ببر آنجا که علی‌اکبر و زینب باشد

یا به دوزخ ببریدم که بسوزد بدنم

یا نشان داده سرای شه صد پاره تنم

به جنان گرم گل و نور مسازید مرا

از حسین ابن علی دور مسازید مرا

 

 

پ.ن: منو که راه نداد

شمایی که به پابوس رفتید، دعامون کنید تو این شبا


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 17:23 ] [ رضا سمائی نیا ]

 

به رسم صبر، باید مرد آهش را نگه دارد

اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 14:19 ] [ رضا سمائی نیا ]

حال من خوش نیست، دور خانه ام بی خود نگرد
با خودت ای عید! اگر " او " را نیاوردی، نیا ..

موضوعات مرتبط: شعر
[ جمعه یکم فروردین 1393 ] [ 12:58 ] [ رضا سمائی نیا ]
روزهای انتهای سال هم بی او گذشت
باید این اسفند را در هجر او آتش کشید...

موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 20:18 ] [ رضا سمائی نیا ]

اگر ساقی وفا کی وقته ن امشو

عطش کشتم حضورت جخته ن امشو

هلاکم ساقیا امشو هلاکم

خره ت بام بی صراحی سخته ن امشو

نیزانی تو نیزانی تو نیزانی

که دل بی باده چن بدبختم امشو


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه ششم اسفند 1392 ] [ 17:48 ] [ رضا سمائی نیا ]


موضوعات مرتبط: عکس
[ شنبه دوازدهم بهمن 1392 ] [ 13:50 ] [ رضا سمائی نیا ]

همه دارند به سوی حرمت می آیند
طبق معمول من بی سر و پا جا ماندم


موضوعات مرتبط: شعر
[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 15:23 ] [ رضا سمائی نیا ]

چه نام مرثیه واریست "مادر پسران"

برای مادر تنهای بی پسر شده ای


موضوعات مرتبط: شعر
[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 11:25 ] [ رضا سمائی نیا ]


دست خودم نبود که گشتم گدای تو

من با حسین (ع) رابطه ام خانوادگیست


موضوعات مرتبط: شعر
[ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 ] [ 19:2 ] [ رضا سمائی نیا ]


پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 ] [ 11:21 ] [ رضا سمائی نیا ]

دست من گیر که این دست همان است که من

سالها از غم جانسوز تو بر سر زده ام


موضوعات مرتبط: شعر
[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 13:16 ] [ رضا سمائی نیا ]


الف از قامت "ارباب" که بر می داری

این "رباب" است که می ماند و تنهایی او


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 ] [ 11:39 ] [ رضا سمائی نیا ]


طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

که روی شانه طوفان رهاست گیسویش


موضوعات مرتبط: شعر
[ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ] [ 11:33 ] [ رضا سمائی نیا ]


بوریا بود بهانه که بدن جمع شود

ورنه جز خاک بیابان کفنی نیست تو را


موضوعات مرتبط: شعر
[ جمعه بیست و چهارم آبان 1392 ] [ 11:9 ] [ رضا سمائی نیا ]
درباره وبلاگ

و آدمی را ندایی آمد که: هبوط می کنی تا عقوبتی باشد بر خطای تو و اما بدان و آگاه باش که زمین نه منزلگاه ابدی توست که از مایی و به سوی ما باز خواهی گشت.
من از تبار آدمم. از نسل آن رانده شده از اصل خویش که حیران و سرگردان به دنبال حقیقت است.
به دنبال لیلی.
حال می نویسم و به تصویر می کشم آنچه را که در این روزگار دیده و آموخته ام شاید که سر خطی باشد و نشان راهی برای آنکه از این گذر می گذرد
امکانات وب