|
باید رفت چون چاره نیست می روم و می گذارمت
| ||
|
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 15:17 ] [ رضا سمائی نیا ]
[ شنبه هفدهم فروردین 1392 ] [ 20:31 ] [ رضا سمائی نیا ]
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهايى ما را به رخ ما بكشد تنهاى بر درِ اين خانهى تنها زد و رفت دل تنگاش سر گلچيدن ازاين باغ نداشت قدمى چند به آهنگ تماشا زد و رفت مرغ دریا خبر از يک شبِ طوفانی داشت گشت و فریادکشان بال به دريا زد و رفت چه هوايی به سرش بود که با دستِ تُهی پشتِ پا بر هوسِ دولتِ دنیا زد و رفت بس که اوضاع جهان درهم و ناموزون ديد قلمِ نسخ برین خطِ چليپا زد و رفت دل خورشيدیاش از ظلمتِ ما گشت ملول چون شفق بال به بامِ شبِ يلدا زد و رفت همنوای دلِ من بود و به تنگامِ قفس نالهای در غمِ مرغانِ هم آوا زد و رفت ه.ا.سایه موضوعات مرتبط: شعر [ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 16:37 ] [ رضا سمائی نیا ]
حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟ با توام، با تو ،خدایا! بزنم یا نزنم؟
همه حرف دلم با تو همین است که دوست چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوهی حوا بزنم یا نزنم ؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست همه عمر در این تردیدم: بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟ قیصر امین پور موضوعات مرتبط: شعر [ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 17:22 ] [ رضا سمائی نیا ]
[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 14:59 ] [ رضا سمائی نیا ]
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 17:11 ] [ رضا سمائی نیا ]
واکنش حمیدرضا حاجی بابایی در خصوص آتش سوزی مدرسه در پیرانشهر
ایشون خطاب به خبرنگارها فرمودن: اگر به موقع خبر می دادید مواظب مدرسه شین آباد پیرانشهر باشید این اتفاق روی نمی داد. --------------------------------- آقای وزیر ما گفتیم خیلی زیاد هم گفتیم. خیلی ساله که داریم میگیم. شاید چون اون زمانها شما وزیر نبودی یادت نیست که خبرنگارها گفتن و یا شاید چون وزیر نبودی فکر میکنی که خوب به من که نگفتین به قبلیه گفتین. آره اینجوری شما راس میگی. اصلا حق با شماس. اصلا ما مقصریم و حاضریم بابت این قصور سنگین ترین تاوان هارو بدیم. ولی تورو به روح امواتت قسم شما هم تضمین بده دیگه از این اتفاقا پیش نمیاد دیگه بچه هامون نمی سوزن تو آتیش بی خیالی ها میدونی چیه حاجی!؟ الان که دارم این چند خط رو مینویسم با خودم فکر کردم اگه بچه خودت یا یکی از نزدیکانت زبونم لال تو این مدرسه بود و تو آتیش گرفتار میشد، باز هم همینجوری میخندیدی با ما خبرنگارا شوخی می کردی؟ موضوعات مرتبط: من و مطبوعات ، روزمره [ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 18:15 ] [ رضا سمائی نیا ]
[ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 ] [ 10:9 ] [ رضا سمائی نیا ]
[ شنبه سیزدهم آبان 1391 ] [ 9:12 ] [ رضا سمائی نیا ]
انواع روابط انسان رابطه انسان با خدا كلامي غير كلامي رفتاري عشق : 1- واقعي 2- مجازي عشق مجازي همانند فتح قله نهاوند بدست سردار اسلام و و داستان بعد از آن بود كه بعد تبديل به عشق واقعي گرديد. كلمه عشق از ريشه عربي عشقه (گياهي در عرب) (در فارسي) گياهي در كوير روئيدن. وقتي دانه روئيد از خاك در ميآيد و به اولين گياه نزديک خود ميپيچد. بعد ار مدتي گياه را خشك ميكند و ......... موضوعات مرتبط: پایان نامه ادامه مطلب [ دوشنبه هشتم آبان 1391 ] [ 19:9 ] [ رضا سمائی نیا ]
تو دفتر نشستیم. صدای چند ضربه سنگین پتک به دیوار ساختمون همه بچه ها رو شوکه کرد بعد ییهو یه میله آهنی از دیوار زد بیرون
موضوعات مرتبط: روزمره [ شنبه بیست و دوم مهر 1391 ] [ 13:10 ] [ رضا سمائی نیا ]
فردا دومین سالگرد فوت مرحوم حسین دهینی هستش لطفا برای شادی روح اون مرحوم فاتحه ای قرائت کنید. و برای من هم دعا کنید. دعا کنید اون مرحوم از من راضی باشه و خدا هم از تقصیر من بگذره موضوعات مرتبط: روزمره [ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 ] [ 15:14 ] [ رضا سمائی نیا ]
بار فراق دوستان، بس که نشسته بر دلم می روم و نمی رود ناقه به زیر محملم
بار بیفکند شتر، چون برسد به منزلی بار دل است همچنان؛ ور به هزار منزلم
ای که مهار می کشی، صبر کن و سبک مرو کز طرفی تو می کشی، وز طرفی سلاسلم
بار کشیده جفا، پرده دریده هوا راه ز پیش و دل ز پس، واقعه ای است مشکلم
معرفت قدیم را، بُعد حجاب کی شود؟ گر چه به شخص غایبی، در نظری مقابلم
آخر قصد من تویی، غایت جهد و آرزو تا نرسم، ز دامنت دست امید نگسلم
ذکر تو از زبان من ، فکر تو از جنان من چون برود؟ که رفته ای، در رگ و در مفاصلم
مشتعل توام چنان، کز همه چیز غایبم مفتکر توام چنان، کز همه خلق غافلم
گر نظری کنی ، کند کِشته صبر من ورق ور نکنی، چه بر دهد بیخ امید باطلم؟
سنت عشق سعدیا! ترک نمی دهی؟ بلی کی ز دلم به در رود، خوی سرشته در گِلم؟
داروی درد شوق را با همه علم عاجزم چاره کار عشق را، با همه عقل جاهلم سعدی علیه الرحمه موضوعات مرتبط: شعر [ یکشنبه نهم مهر 1391 ] [ 15:46 ] [ رضا سمائی نیا ]
دیروز تولدم بود. کسایی که به من تبریک گفتن عبارت بودند از: ایرانسل همراه اول بانک تجارت بانک پارسیان و دو دوست عزیز و نازنین که پیامک های آخر شبشون غم تنهایی رو از دلم برد. دیروز اولین روز مدرسه امیر حسین بود. 2 تایی رفتیم مدرسه و جشن شکوفه های مدرسه با کلی آهنگ و ترانه شاد کودکانه. کلی جایزه و خوراکی و شوق و ذوق بچه ها. اکثر بچه ها شاد و آروم بودن. تک و توکی هم که بغض کرده بودن با شروع جشن و بزن و بکوب و ساز و آواز، سر حال شدن. اما بعد از دقایقی خانوم مدیر اعلام کرد: والدین مدرسه رو تخلیه کنن و برن بیرون از محوطه مدرسه. جناب شازده امیر حسین ما مثل فشنگ از جا پرید و با گریه اومد پیش من که نباید بری. هرچی بهش گفتم که بابا جان من همین پشت در مدرسه هستم، گیر داده بود که نخیر تو میری سرکار دیگه هیچکی نیست منو ببره خونه. کلی باهاش حرف زدم و معلمشون هم که دید امیر بی تابی میکنه اومد جلو و کمی باهاش حرف زد. برا اینکه آرومش کنن به من گفتن شما بیرون نرو و همینجا باش. منم رفتم پیش مدیر و کادر آموزشی مدرسه ایستادم. بعد هم بچه ها رفتن سرکلاس. موقع کلاس رفتن باز امیر تاکید میکرد که جایی نری. تو دلم می خندیدم و البته برام تعجب آور بود که چرا این حس رو داره. حدود 2 ساعتی منتظر گل پسرم بودم و تو حیاط مدرسه قدم میزدم. خاطرات روزهای کودکی و مدرسه رفتن خودم رو مرور میکردم. روزهایی که مثل باد گذشت. موضوعات مرتبط: روزمره [ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ] [ 9:57 ] [ رضا سمائی نیا ]
[ شنبه چهارم شهریور 1391 ] [ 10:54 ] [ رضا سمائی نیا ]
بیست و یک سال، نبودنتان بیست و یک سال، من و کابوسی تلخ دقیقا 5 بامداد بیستمین روز از مرداد
این بغض لعنتی .... دلم براتون تنگ شده خیلی زیاد موضوعات مرتبط: روزمره [ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 15:54 ] [ رضا سمائی نیا ]
بنام قلم و آنچه مي نويسد
در تنـگنــاي سخت نـفسهـاي روزگــار يــا در فـراز شـا دي و ايـام خوشـگـوار
وقت طلـوع صبـح سپيـد و نـويـد فجر يــا در کسوف پــر طـپش روزهاي تــار
درکـوچ بي صداي اميد و سکـوت سرد يــا مـوسـم تبـسم گــلـهـاي لالــه زار
هنگام گريه هاي غم انگيز و اشک شوق دلـهـا کـه ميشود چـو پرستوي بي قـرار
گـاه هـجوم سيـل غـم و فصلهـاي زرد يـا در شـکـوه رويش و اعـجـاز نـو بهـار
در عرصه هاي بيم و هراس و اميد و شور در لـحظه هـاي پـر خطر و سخت بيشمار
همـواره پيـش مـردم و همگــام مردمي در هـر نفس اميد تـو ، اقـبـال اين ديـار
بـرلـوح بيـکـرانـه ي دلهــا نشـانـده اي صدهـا هـزار خـاطره از خود به يـادگـار
در انعکــاس عـزت اين دشت پـرشهـيـد آيينـه اي ، بـه وسعـت ايــران پــايـدار
حـفـظ حـريـم پـاک خبر اعتقـاد توست ايران کنـد بـه همت والايت افـتـخــار
بــا خـطـي از طـلا بـنْـگــارم بـراي تـو بختت بـلنـد، خسته نبـاشي خـبرنـگــار
حسين بزرگي موضوعات مرتبط: شعر [ سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ] [ 12:0 ] [ رضا سمائی نیا ]
[ سه شنبه بیستم تیر 1391 ] [ 19:0 ] [ رضا سمائی نیا ]
ما ساده گرفته ایم آمدنت را ما همین ... همین به ظاهر شیعیان تو، ساده گرفته ایم آمدنت را و همینطور ساده گرفته ایم انتظار آمدنت را ... موضوعات مرتبط: شعر [ پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ] [ 10:35 ] [ رضا سمائی نیا ]
ارتباط جمعي نوعي از ارتباط است كه بر اساس آن فرد با
تعداد كثيري از انسانهاي ديگر ارتباط برقرار مي كند. اين ارتباط فراگرد تفهيم و تقسيم
معني با شمار كثيري از انسانهاي ديگر است. امروزه به اين ارتباط توجه زيادي مبذول
مي شود و دست اندر كاران سياست تجارت و غيره، كم و بيش بيشترين تلاش خود را جهت
بهبود آن مبذول داشته و خود را ملزوم و مكلف به شناخت بهتر آن و فراگيري نكات ظريف
آن مي دانند......
موضوعات مرتبط: پایان نامه ادامه مطلب [ پنجشنبه هشتم تیر 1391 ] [ 16:19 ] [ رضا سمائی نیا ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||